![]() |
![]() |
|
|
پيچك تلاقي پيچك دلم با تپش خيال نور در اين كرانه بي فروغ و در ابهام سكوت با نسوخ برنده امواجش بي پروا به هياهو نشسته است همنواي آسمان بلند بر بالهاي خسته نور با تداوم طلوع و خنده پاك خورشيد بر استان دروازه اش پرواز را خواهد نوشيد لیلی |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 18:30 توسط لیلی |
|
|
راستي... سهم عشق قاصدك چيست؟اينكه پرپرش كنند!! مگه يادت رفته قاصدك پرپر دست خداست نه هيچ كس خدا رد اشكهاي قاصدك وپاك نميكنه آخه ردپاي اين اشكها به دل مهتاب ميرسه... اما قاصدك تنهاست.. خيلي تنها.. تنهاتر از قبل..دل افسرده از اين مردمان ساكن اما بيتو.. چرا قاصدك پرواز كرد؟...چرا به ترانه دل سپرد؟..چرا سفر كرد؟... لعنت به سفر!! لعنت به سفر!!... چهجالب!مردماني كه برات ترانه صبرو زمزمه ميكردند حالا دلشون ميياد كه بگن لعنت به قاصدك!!!انگار سهم عشق قاصدك همين يك كلمه است.... كاش چشمهاي قاصدك هيچوقت نميديد كه اينجا مردمان دست به دست هم ميدن تا به اتفاق دل خون كنند!!! هر چند كه دست خدا بالاتر از همه است! اينو مهتاب تو گوش قاصدك زمزمه كرد خيلي وقت پيش از پشت قفس!وقتي كه قاصدك از نامردي خبر داده بود... يادته!؟؟ هميشه بين قاصدكو مهتاب فاصله بود، ديروز به اندازه يك قفس و امروز به اندازه يك قلب! فاصله بزرگي مگه نه!!؟ بهشون بگو خيالتون راحت!مهتاب هميشه مال قصههاست.بگو چشمهاي قاصدك اينقدر پستي ديدكه ديگه سوي نگاه كردن به بلندي، به قله آبي مهتابو نداره...هيچ فكرشو ميكردي آخرقصه قاصدك اينطوري تموم شه؟!!؟يادمه هميشه از آخرش ميترسيدي... اما حالا فقط يك حرف مي مونه .. يك آرزو ِيك افسوس.. اي كاش قاصدك از جنس فرشته ها بود... ليلي
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 2:14 توسط لیلی |
|
|
کی کناد این باد سیه چهره
زنجیر گیسوی یارم را آشفته؟ کی باد این طوفان ؟ کی کناد این باد این طوفان؟ باد! خراب این خرمن انبوه پر کاه باد! آشفته گیس این گندم زار کم بار ولی مباد! پر پر نرگس گلزار روی یار
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 18:44 توسط لیلی |
|
|
ماه غمگین بود.
فرشتگان نغمه ساز اشک می ریختند. زخمه بر انگشتانشان در خواب بودند در آرامش گلهای بخار آلود تارهای میرنده را بر می کشیدند و مویه های سپید بر آسمان جام گل می لغزید آن روز روز مبارک نخستین بوسه تو بود |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 22:12 توسط لیلی |
|
|
به نام خدا {قابیل} گفت من تو را البته خواهم کشت{هابیل} گفت مرا گناهی نیست که خدا قربانی پرهیزگاران را خواهد پذیرفت.اگر تو به کشتن من دست براوری من هرگز به کشتن تو دست بر نیاورم که من از خدای جهانیان می ترسم.می خواهم که گناه کشتن من و گناه مخالفت تو هر دو به تو باز گردد تا اهل جهنم شوی که آن آ تش جزای ستمکاران عالم است آنگاه پس از این گفتگو هوای نفس او را بر کشتن برادرش ترغیب نمود تا او را به قتل رساند و بدین سبب آز زیانکاران گردید. آنگاه خدا کلاغی را بر انگیخت که زمین را به چنگال گود نماید تا به او بنماید که چگونه بدن مرده برادر را زیر خاک پنهان سازد.{قابیل} با خود گفت وای بر من آیا من از آن عاجزترم که مانند این کلاغ بشم تا جسد برادر را زیر خاک پنهان کنم؟پس برادر را به خاک سپرد و از این کار سخت پشیمان گردید ( سوره مائده. آیه ۲۶ ) |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 19:31 توسط لیلی |
|
|
در مه آلودگی تن آسمان
شوق پرواز! بی اعتنا به فریاد چشمانم وقتی که تنها مه را می خواند! خیس امروزم! نبض رهایی نم نم نگاه غوغای رعد در این پهنه کبود وسوسه ام را رنگ می کند روحم را پر می دهد ابر زخمی از اشک تبسم نمناکش باران شده ام! بی پروا از سقوط میتوان در بوسه دریا شکفت آن سوی آسمان از مهر ابر و باز باران... لیلی |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم تیر 1385ساعت 18:27 توسط لیلی |
|
|
صبر بزرگترین پاداشی است که خداوند به بندگانش عطا کرده
صبر انجام و سر انجام هر کاریست آغاز و پایان... تنها با استقامت به همه چیز میتوان رسید.و استقامت تنها در تلاش معنا میابد ... در نظر "دوما" چکیده دانشهای آدمی دو کلمه است:صبر و امیدواری نظر شما چیست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 1:12 توسط لیلی |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 1:4 توسط لیلی |
|
|
زمان زنده است
بهار هم چرا پرنده می میرد؟ این پرندگان از چه می خوانند که آواز کودکیهای مرده ام را زنده می کند! انگار عطر شکوفه های سیب را هم به یغما برده اند!! همه چیز در گذر است چون روح آواره من! که تنها ضجه اش در این دشت خموش سرگردان مانده است. لیلی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 23:49 توسط لیلی |
|
|
گرامیترینها و
زیباترینها در دنیا نه دیده میشوند و نه حتی لمس میشوند
آنها را تنها باید در دل حس کرد "هلن کلر"
" |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 22:12 توسط لیلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
| پیوندها |
|
برهود مانی محمدعلی رضا آریانا سارا آزاده پویا رزا نازنین رودخانه آبی آیناز |
|
RSS
|